حمد الله مستوفي قزويني

93

تاريخ گزيده

بروم فرستاد تا دين گبرى بپذيرند . روميان عهدنامهء فريدون [ بنمودند ] [ 1 ] ، مشتمل بر آن كه هر دين كه روميان را اختيار باشد ، كسى متعرض ايشان نشود . گشتاسف گفت امتثال فرمان جدم بر من اوليتر . دست ازيشان باز داشت . پسرش اسفنديار ، در رواج دين گبرى سعيها نمود و پدرش بسخن گرزم او را محبوس كرده ، بقلعهء [ گرد كوه ] [ 2 ] كه آن را [ دو گنبدان ] [ 3 ] خوانند [ فرستاد ] [ 4 ] . ارجاسف ، نبيرهء افراسياب ، از تركستان به بلخ آمد و بلخ خراب كرد و لهراسف را بكشت . گشتاسف بزاولستان بود . آهنگ جنگ او كرد . رستم زال ازو تخلف نمود . گشتاسف را سخت آمد ، اما اظهار نكرد و بجنگ ارجاسف رفت و ازو منهزم بر كوه گريخت و برادر خود جاماسف را بفرستاد تا اسفنديار را از بند بيرون آورد و اوميد پادشاهى داد . اسفنديار با ارجاسف جنگ كرد . ارجاسف ازو بگريخت . اسفنديار در عقب او به راه هفتخوان به تركستان رفت و بر شكل بازرگانان در [ روئين دز ] [ 5 ] رفت و ارجاسف را بكشت و بر ملك مستولى گشت و پادشاهى توران بيكى از فرزندان اغريرث داد . چون اسفنديار مظفر با ايران آمد ، از پدر پادشاهى طلبيد . گشتاسف جهت آنكه از رستم آزرده بود ، او را بجنگ رستم فرستاد تا او را بند كرده بياورد [ يا ] [ 6 ] بكشد . رستم تن در بند نداد . جنگ كردند . رستم با او بسنده نبود . بتدبير زال زر و سيمرغ بر اسفنديار دست يافت و او را بتير گز هلاك كرد . از سخنان اسفنديار است : قدر شكر [ گيرنده ] [ 7 ] از دهندهء نعمت بيشتر است كه شكر باقى مىماند و نعمت فانى مىگردد . از آثار گشتاسف ، قلعهء سمرقند و ديوارى ميان ايران و توران بيست فرسنگ از آن سوى سمرقند و آتش خانه در [ ممنور ] [ 8 ] به عراق و شهر بيضا و فسا به فارس . و فسا در اول مثلث ساخته بودند . در عهد حجاج بن يوسف ، عامل او ، آزاد مرد نام ، آن بارو

--> [ 1 ] - ق : آورند [ 2 ] - ق : [ گرد ] - ر : گرد كوه از در بند [ 3 ] - ر ، ب : دز گنبدان - م : گنبدان - ف : در گنبدان [ 4 ] - ر : باز داشت [ 5 ] - ق : روشن دز - ف : بروس در [ 6 ] - ق : تا بكشد [ 7 ] - ق ، ر ، ف : كننده [ 8 ] - ب : دز هور - ق : بمنسور ( ؟ ) م : نمود - ك : دينور - ف : در هيور - ر : در تميوز جربادقان . تصحيح از تاريخ حمزه : نصب بشتاسب برستاق انار آباد من كورة اصفهان فى قرية تسمى ممنور بيت نار . . .